تبليغاتX
سینمای نوین
تحلیل سینمای ایران و جهان با هدف رسیدن به یک تئوری سینمایی متناسب با سینمای ایران

1) " من نمیخواهم محصول دنیای اطرافم باشم . من میخوام دنیای اطرافم محصول من باشه. "  این اولین دیالوگ آخرین فیلم " مارتین اسکورسیزی " است که در هفتاد و نهمین مراسم اسکار [2007] ، اولین جایزه اسکار را پس از حدود سی و سه سال فیلمسازی، برای او به ارمغان آورد.

2) همیشه معتقد بوده ام که یک شاهکار سینمایی به هیچ وجه در دایره تنگ قلم و نقد و بررسی نمیگنجد و تنها راه احترام به یک اثر سینمایی ، دیدن دقیق آن و کشف عناصر زیبایی شناسی و خلاقانه آن به کمک نگاه عمیق به سیستم فرمال آن است. [ فرم عبارت است از آن سیستم فراگیر حاکم بر روابط بین عناصر، که میتوانیم در یک فیلم ادراک کنیم و سیستم عبارت است از گروهی از عناصر که به هم وابسته اند و روی هم تأثیر میگذارند. ... در یک فیلم مخاطب میتواند چندین عنصر خاص را ببیند. آشکارترین این عناصر، گروهی از عناصر روایی است که داستان فیلم را میسازد و نیز گروهی از عناصر سبک شناختی مانند: چگونگی حرکت دوربین، رنگبندی های درون قاب ، کارکرد موسیقی و تمهیدات دیگر].

3) بعد از مدتی دوری از نوشته های سینمایی و سؤالات و انتقاد تعدادی از دوستان در این رابطه ، برآن شدم تا با نوشتن نقد کوتاهی در رابطه با فیلم  از دست رفته  و برنده چهار جایزه اسکار در سال 2007 میلادی ، هم دوباره به عالم مقدس سینما نقبی بزنم وهم به دل دوستانی که در این مدت مرا به نوشتن مطالب سینمایی ترغیب کردند.

قابل ذکر است که همه مطالبی که در [ ] آمده اند از کتاب " هنر سینما "  نوشته  " دیوید بوردول- کریستین تامسون " برداشت شده است 

 

[ " آندره بازن " نظریه پرداز سینما ، درباره  دلیجان جان فورد نوشته است : " دلیجان ( 1939 ) نمونه ای است از بلوغ یک سبک که به کمال کلاسیک خود رسیده است.  دلیجان مانند چرخی است که چنان بی نقص ساخته شده  که در هر حالتی روی محور خود به حال تعادل باقی میماند. "  این حالت محصول تلاش فیلمساز در راه خلق یک وحدت روایی محکم و سازماندهی همه عناصر برای تحقق این هدف است. ]

بی شک در رابطه با از دست رفته  نیز هیچ سخنی کاملتر از نوشته " بازن " نمیتوان به زبان آورد. از دست رفته  مانند اغلب فیلمهای جاسوسی – پلیسی دارای یک طرح وتوطئه پیچیده نیست و در همان اوایل فیلم کلیه عناصر معمایی اینگونه فیلمها را از پیکره روایی فیلم حذف و ساختار روایی فیلم را بر اساس تأکید بر تعلیق و غافلگیری و دلهره پیریزی میکند. یکپارچگی علت و معلولی فیلم و استفاده مناسب از تدوین موازی و شخصیت پردازی و بازی های مناسب یکایک بازیگران ، بویژه بازی جاودانه " جک نیکلسون "  در نقش " فرانک کاستلو" و در نهایت کارگردانی به ظاهر ساده اما استادانه  " مارتین اسکورسیزی "  منجر به خلق یکی از زیباترین آثار کلاسیک سینمای هالیوود در دهه اخیر شده است. کمتر پلانی در این فیلم یافته میشود که چه در قالب پلانی مجزا و چه در رابطه تنگاتنگ خود در رابطه با کلیت فرمال فیلم ، قابل نقد و بررسی دقیق نباشد.  

 

سینمای کلاسیک هالیوود ، اغلب روایت را حول کاراکترهایی با خصوصیات معین که میخواهند به اهداف مشخصی دست یابند بنا میکند. در از دست رفته  "  لئوناردو دی کاپریو " ( بیلی کاستیگان ) و " مت دامن "  ( کولین سولیوان ) دو کاراکتر اصلی فیلم و دو قطب مخالف  فیلمنامه هستند که با اهداف متضاد خود باعث ایجاد کشمکش های اصلی  ساختار روایی فیلم میشوند. 25 دقیقه اول فیلم درست همانند کلیه فیلمهای کلاسیک در حول معرفی شخصیت ها و کاشت های فیلمنامه ای میگذرد. " کاستیگان " و " سولیوان " دو دانشجوی دانشکده پلیس آمریکا به دلیل نمرات بالایشان توسط  " مارتین شین " ( کاپیتان کوئینان ) و " مارک والبرگ " ( سر گروهبان دیگنام ) ، اعضای گروه جستجوی ساژمان مخفی پلیس آمریکا ، به مصاحبه دعوت میشوند. " سولیوان " از طریق این مصاحبه وارد گروه پلیس مخفی ایالت ماساچوست به فرماندهی ( الربی) میشود که مأموریتشان دستگیری باند " جک نیکلسون " ( فرانک کاستلو) است. این در حالی است که ما در همان سکانسهای اولیه شاهد رابطه پدر خواندگی " کاستلو " نسبت به سولیوان بوده ایم. از سوی دیگر در همان جلسه مصاحبه " کاستیگان " به درخواست " کوئینان " و " دیگنام " به واسطه یک دعوای ساختگی از اداره پلیس اخراج میشود و مدتی را در زندان به سر میبرد تا بدینوسیله بتواند در گروه " کاستلو" نفوذ کند. یکی از زیباییهای میزانسنی در این صحنه مصاحبه که با چند صحنه دیگر به شکل موازی و گاه به عنوان فلاش بک تدوین شده است ؛ وارد شدن " کاستیگان " به اتاق مصاحبه ، همزمان با خروج " سولیوان" است. دو شخصیتی که بعدها راز موفقیت و بقایشان در کشف هویت طرف مقابل نهفته است. زیبایی و تأثیر گذاری عمده طرح و توطئه از دست رفته  درست در همین نکته نهفته است : دو جاسوس در دو باند مختلف.

 

 

 

کمتر فیلم کلاسیکی در چند دهه اخیر توانسته در کاشت های فیلمنامه ای در 25 دقیقه اولیه فیلم اینچنین موفق عمل کند. تمامی دیالوگها و حتی میزانسن های از دست رفته  آنجنان دقیق در زنجیره روابط علت و معلولی تنیده شده اند که برای کشف بسیاری از آنها نیاز به دیدن چند باره نما به نمای فیلم است. برای نمونه در سکانس اول فیلم در حالیکه شاهد دوران کودکی " سولیوان " هستیم ؛ " کاستلو" رو به میگوید : " وقتی یه اسلحه پر به سمتت نشونه رفته چه فرقی میکنه کی باشی؟ " یعنی در همان ابتدای فیلم سرنوشت رابطه این دو شخصیت به شکل کاملآ زیرکانه ای به مخاطب گوشزد شده است. و زیبا تر اینکه این صحنه بلافاصله به جوانی " سولیوان" در دانشکده پلیس که استادی مشغول آموزش قوانین حرکت گلوله است؛ کات میخورد. ویا در چند صحنه بعد در یک پلان بسیار کوتاه در مراسم فارغ التحصیلی دانشجویان دانشکده پلیس ، " سولیوان " و جاسوس دیگر " کاستلو " که در آخرین صحنه های فیلم با کشتن " کاستیگان " پی به ماهیت حقیقی وی میبریم ؛ در یک نمای واحد کوتاه و در حالیکه دقیقأ در پشت سر "سولیوان" در صف نظامی مراسم فارغ التحصیلی ایستاده دیده میشود. نمونه هایی از این دست بسیار زیادند که در حوصله این مطلب نمیگنجد.

Francis Ford Coppola, Martin Scorsese, Steven Spielberg and George Lucas
79th Annual Academy Awards - Press Room
Hollywood, CA - 2/25/2007 
Lester Cohen, WireImage.com

 

 

توجه کنید به جند نکته زیبا در طراحی شخصیت ها و شیوه دیالوگ نویسی فیلم که به حق اسکار بهترین فیلمنامه اقتباسی را برای از دست رفته  به ارمغان آورد. در دقیقه 25 و در اداره تحقیقات پلیس که برای نخستسن بار هدف اصلی فیلم  آشکار میشود ؛ " دیگنام " و " آلربی "  به عنوان اهرمهای اصلی مأموریت دستگیری باند " کاستلو " در اداره تحقیقات و در جلوی جمعی از پلیسهای جوان اینگونه با هم حرف میزنند:

دیگنام : شنیدم زنت خیابونیه

آلربی  : مادرت چطوره؟

دیگنام : خوبه. داره با پدرم حال میکنه.

نه تنها در این دیالوگ بلکه در تمامی کنشها و دیالوگها شخصیت های فیلم به رئالیستی ترین شکل ممکن طراحی شده اند. به عنوان مثال پس از شکست مأموریت اولیه پلیس برای دستگیری " کاستلو " در حین معامله تعدادی ریز پردازنده کامپیوتری با تعدادی چینی که یکی از زیباترین سکانسهای فیلم هم هست ، " آلربی" به سمت مأموری که دوربین های مخفی را به درستی در محل مورد نظر نگذاشته است میآید و به او میگوید: میشه یه لحظه بیای؟ ... وبه محضی که مأمور از سر جایش بلند میشود ؛ " آلربی" او را زیر مشت ولگد میگیرد. صحنه دعوا در اداره تحقیقات بعدها با دعوای شدید " کاستیگان " و  " دیگنام " پس از مرگ " کوئینان " به شکل یک موتیف در میآید.

اصولأ در این فیلم " پلیس " نه به عنوان یک انسان ماورایی و الهی ( طبق روال فیلمهای ایرانی ) و نه به عنوان یک انسان کامل و بی عیب و نقص معرفی میشود. در اداره پلیس همانند خیابان های پایین شهر زد و خورد های شدیدی مابین افراد پلیس در میگیرد و بسیاری از آنها خود در حکم جاسوسان باندهای تبهکاری هستند که تنها به لباس پلیس مزین شده اند. در اولین سکانسی که  "کاستیگان " به دکتر مادلین برای روان درمانی مراجعه میکند دیالوگ زیبایی مابینشان رد و بدل میشود:

کاستیگان: وقتی داشتم میاومدم یه پلیسو دیدم

مادلــــین: از کجا فهمیدی پلیسه؟

کاستیگان: مدل موی بد، لباسهای بی روح  و بوی بد حماقت

و در ادامه میگوید: پدرسوخته تر از پلیس وجود نداره.

شیوه طنز آمیز بسیاری از دیالوگها و کنشها یکی از نقاط قوت کلی فیلمنامه  از دست رفته  است که در جا به جای فیلم مشاهده میشود. این طنز تنها گریبان پلیس را نمیگیرد و به کشیش و راهبه هم سرایت میکند. به عنوان مثال در صحنه ای که " کاستلو " و پدر روحانی در رستوران صحبت میکنند ؛ " کاستلو " رو به او میگوید: خواهر مری ترزا حالشون چطوره؟ قبل از اینکه راهبه بشه با هم رابطه شیرینی داشتیم.

 

 

نکته: خیلی دوست داشتم این نقد رو به اتمام میرسوندم ولی باور کنید مشغله کاری هیچ وقتی برام نذاشته. امیدوارم در این حد که نوشتم شما رو ترغیب به این کرده باشه که این فیلم رو هر طور شده گیر بیارید و ببینید. در قسمت دوم همین نقد به شکل کاملتری روابط فرمال حاکم بر اون رو بررسی میکنم.

 

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه 17 فروردین1386ساعت 6:30 بعد از ظهر  توسط زرتشت | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
میخواستم تنها از سینما بنویسم اما درد مردمانم و سایه سیاه سرزمینم مانعم شد. سینمای نوین تنها در زهدان جامعه ای نوین شکوفا میشود. ...

پیوندهای روزانه
سید ابراهیم نبوی
هفتان
دیگران
وازنا
زیرنویس
همایون شجریان
روزنامه اعتماد
داریوش آشوری
خبرگزاری فارس
عبدالکریم سروش
عطالله مهاجرانی و جمیله کدیور
انجمن شاعران ایران
ادبستان
آیدین آغداشلو
کاوه گلستان
مسعود بهنود
ماهنامه فیلم نگار
پرشیا فیلم
سبحان فیلم
خانه سینما
پایگاه خبری فیلم کوتاه
بخارا
بنیاد سینمایی فارابی
مستندسازان سینمای ایران
موزه هنرهای معاصر تهران
انجمن سینمای جوان ایران
سینمای مستند و تجربی
روزنامه شرق
بلاگ نیوز
سایت رسمی احمد شاملو
سایت رسمی صادق هدایت
مجله هنر
خانه هنرمندان ایران
شیدا محمدی
رادیو زمانه
نیک آهنگ کوثر
بنیاد هوشنگ گلشیری
عباس معروفی
عباس عبدی
منیرو روانی پور
هوشنگ گلمکانی
مسعود محرابی
پرویز جاهد
سی نت
محسن مخملباف
بهمن قبادی
سینما تئاتر
بانک جامع اطلاعات سینمای ایران
خبر گزاری مهر
بانی فیلم
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آرشیو موضوعی
سینمای ایران
سینمای جهان
شعر
یادداشت و مقاله
داستان کوتاه
پیوندها
دوباره نو
یکی بود ... که یکی نبود
آن سوی لحظه ها
ونوس در برابر پاریس...
بوف تنهایی من
درخت نشین
نگارکویر
پیپ قرمز
رنگ خیال
زبان سینما
سلام سینما
فیلم کامنت
مستند ساز
خاطرات یک تدوینگر جوان
مولتی مینیمالیست
دغایغ
اتاق تاریک
بی خوابی
هنر آزاد
رویا بین ها
شرقی ترین ستاره
گوشه ی دل
پیازولوژی
سبکی تحمل پذیر هستی
بالا بلندتر از هر بلند بالایی
وقتی که ...
رهادرعشق
صلح جهان
لبخند تلخ
آخرین عابر
مثل آب برای شکلات
ناقصات العقول
عکس و عکاسی
اتاق آبی من
عکس های صابونی
سمفونی مردگان
یک نخ سیگار
نوشته
قصه آدم
عبرت
دختر الکلی
کتاب نوشت
یک فنجان قهوه
نامه هایی از تیمارستان
سینمای آماتور
شیخ حقگو
کودکی در پوست خرس
من گلم تو منگلی...
استالاگ هفده
فراتر از کلوسیوم
نوادگان کل قربون ( 18- )
پرده شیشه ای
سینما در سی نما
سینما روز
تاریخ سینما
دلنمک
ذهن زیبا
دو غریبه در شب
سینمای خودمونی
نان و عشق و سینما
دایره سرخ
سینماتوگراف
سینما ادیسه
من از نهایت شب حرف میزنم
زندگی راببوس
ديوونه خونه من
عشق یعنی باران
تاریخ سینما
چکامه
شبهای لبریز از هیچ
چکاوک
فلسفه يعني رنج
سرای سخن
starlke
باستان شناسی ايران
مترسک فیلسوف
روزمرگی های یک آپاچی
در همین نزدیکی
داستان کوتاه - شعر
تکنولوژی سینمایی و ویدئویی
اثر نو
چشمان کاملا بسته
دمادم
خرچنگ قورباغه
اندیشه ها
دفتر صد برگ
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM





Powered by WebGozar

WebGozar.com Counter code -->